معشوق ظالم

تورا درگوشه ای از واژه های گنگ و بی معنا شنیدم

برای عشق تو خط و نشان هایی کشیدم

تمام هستی من از هوایت

نفسهایی که از آهی کشیدم

تو رفتی و دلم دلتنگ می شد

کمی هم قلب تو از سنگ می شد

گذشت از من ،جوانی،عشق و مستی

ولی عشقت میان قافیه دارد تجلی

تو رفتی و ولی من صاف و ساده

هنوزم پشت در چشمم به جاده

/ 0 نظر / 29 بازدید