من و موسیقی و آرامش

تبلیغات و کسب (درامد مادی)+شعر (درامد روح)

بی وفایی مثل تو
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٤/۱٢   کلمات کلیدی: بی وفایی ،روزگاز ،زمانه ،ذائقه

چقدر از دنیا خسته شده ام گاهی فکر میکنم به اخر خط رسیده ام .اری بی تو به اخر خط رسیده ام نمیدانم چگونه تاب بیاورد دلم در غم بی توبودن.خبر برایم اورده ای خبری داغ که برای تو بهترین خبر است در زندگیت تا به حال برای کسان زیادی این اتفاق افتاده که شادی کسی غمی است بر جان دیگری.مگر من چه کم دارم از دیگران.از پختگی در دنیا سوختم و کسی نفهمید به دیگران نگفتم ولی….به تو که گفته بودم چقدر میخواهمت.یا تو بی انصافی یا دلم از دنیا تجربه ای ندارد .اری عشق را باید فروخورد .زمانه عوض شده است تا بگویی طرد می شوی.جایگزین برایت پیدا میشود.مردمان این سرزمین ذایقه شان عوض شده است. دلشان را میزنی و قتی علاقه ات را نشنانشان می دهی.خدایا چه خمیری ساخته ای که با هر عصر عوض می شوند.گویی خودشان دل ندارند یا دل نبسته اند.دلم برای دلم میسوزد و چشمانم.هردو خشک شدند به در

 
 
 
 
 

خدایا
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٤/۱٢   کلمات کلیدی: خدا ،تنهایی ،بی کسی ،درماندگی

خدایا تورا کم دارم،در دلم،در زندگیم، در روحم،کجایی که همیشه کم دارمت،در این وانفسا درمان دردهایم تویی وپیدایت نمیکنم،کاش تو پیدایم کنی،سرگشته ام در دنیای بی کسی،دلخوش بودم به اینکه تمام کسم تویی،ولی حالا بی کسی امان نمیدهد،تنهایی بد دردی است،تنهایی برای تو دلچسب است نه برای منی که تو افریده ای و اجتماعیم،تنهایم نگذار تنها کس تنهایان،امیدم به تو ولطف توست ای مهربانترین مهربانان

 
 
 
 
 

زمان یا زمانه
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٤/۱٢   کلمات کلیدی: زمان ،دل ،جوانی ،عاشقی
 
 
 
 
 

زوزه ی باد خوش خبر است ؟؟؟؟
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٤/۱٢   کلمات کلیدی: باد ،خبر ،عشق ،معشوق

دیشب در حوالی شهر صدای زوزه ی باد می آمد، بادرا میشناسی،با طبیعت باد آشنایی؟ یا مثل همگان میگویی باد خبرچین است،باد دوبه هم زن است،باد خبر می اورد وخبر میبرد،من بانظرت موافقم،باد خبرهارا می آورد از یار،مگربداست برایت بوی یوسف را آوردن؟؟؟ بوی یار مهربان را اوردن؟ یعقوب  بینا شد از خبرهای باد، باد برای من هم خبر آورد، خبر از بی خبری ها،شاید به تو که بگویم میگویی اینکه خبر بدی است! اما برای من بی خبر از همه جا، بدترین خبرها هم خوش خبری است،خبر آورده یارت دیگر به تو نمی اندیشد،خبر از دل بیقرارش برای دیگری آورده، خبر بدی است ولی همینکه  دانستم درگیر عشق است شادم،شادیش شادی من است،حالا خبر هرچقدر تلخ باشد،رسم عاشقی را خوب یادگرفته ام در این زمانه،عاشق در پی شادی معشوق است هرچقدر هم خود درغم باشد،باد برایم بازهم خبر بیاور از نشاط معشوقم،برای من بی خبری خوش خبری نیست،فقط بیاور تا دلم با شنیدن اسمش هم ارام گیرد،بیاور ای نسیم وزان،بیاور،من کوه شده ام دربرابر این خبرها،بیاور که گوشهایم سخت منتظر است

 
 
 
 
 

قطره ای از....
ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٤/۱٢   کلمات کلیدی: قطره ،دریا ،عشق ،تنهایی

من قطره ای هستم در اقیانوس جهان،در دریای کشورم،در رودخانه ی استانم و در نهر شهرم.در جوی خانه ام.قطره بودن سخت است.ولی خوب است،قطره ها زیادند و میتوانی رفیق گرمابه و.گلستان پیداکنی،بالاخره با اینهمه قطره که همراه باشی،یکی هم باتو دست رفاقت میدهد،ولی امان از تخته سنگهای مسیر نهر،تو را از همدمت جداخواهد کرد،حال دوراه داری،یا باید کسی دیگری را بیابی،یا تنهایی را بگزینی،خیلی از قطرات میخواهند باتوباشند ولی،تو دلت جای دیگریست،همه سختی های زندگی ما از همان ولی اغاز میشود،درمیان جمع
قطراتی وچشمانت درجستجویش،دیگر بقیه را نمیبینی،همه را در ظاهر او میبینی،او کنارت نیست ولی تمام اطرافیانت شبیه اوشده اند.هم شادی که اورا زیاد میبینی و هم غمگین که اینها وهم است و خیال،حواست هست حالا دیگر تک تک واژگان تو را یاد او می اندازند.حتی تخته سنگ هم که باعث جدایی تو شده نیز بهترین یادگار از اخرین لحظه ی دیدارتان خواهد شد.کجاست اخرین قطره ی عمرم،کجاست امید دریاشدنم.تا به کجا باید در پی ات باشم ونجویمت.کجایی قطره ی پاک و روانم.کجایی…

 
 
 
 
 

دور باش اما نزدیک
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٤/۱٢   کلمات کلیدی: معشوق ،دور باش ،چشمها ،عشق

امروز که تورادیدم،گویی دنیارابه من هدیه کردند،شاید هدیه خداوند به من، تویی،توخود نمیدانی که چگونه در دلم نشسته ای که نبودنت را هرلحظه باتمام وجودم لمس میکنم.تو بی من چکارمیکنی ؟؟؟ که من بی تو کاری از پیش نمی‌برم،گویی ریسمانی بر گردنم آویخته ای که یارای حرکتم نیست،نمی توانم به راه خود بروم.مرا دربند کرده ای ولی حتی به من نگاه خشم آلود هم نمی اندازی، حالا میفهم معنی
رشته ای برگردنم افکنده دوست
می کشد هرجا که خاطرخواه اوست.
اماتوبا همه فرق داری،نه دوستم داری نه از من متنفری،راز رفتارت را نفهمیدم،آخر با دل من چه میخواهی بکنی،هرکسی یارش را ازدست میدهد دیگر اورا نمیبیندواز،فراق رنج میبرد،ولی من یارم درکنارم است،محکومم به دیدن و نرسیدن.نشستن به تماشای حرکاتش،خطواتش،ولی دم نزنم.چه ابهتی داری تو که کنارم هستی ومن نباید دوس داشتنم را،حتی بانگاهم به تو نمایش دهم.شاید بگویند ناشکری میکنم، بگویند حداقل یارت را میبینی و درد هجران نمیکشی،ولی ای مردم شهر بدانید مجازات من سنگین تر ازشماهاست.هرروز دیدن و مطمین از،نرسیدن بزرگترین داغ دنیاست که یارم بر پیشانیم گداخته،آری خداراشاکرم که اورا میبینم و چونان یعقوب درفراق نابینا نشده ام،ولی بدانید من هرروز میبینمش ولی بازهم اشک فراق میریزم،مرا باشما تفاوتی در حس فراق نیست،وبازهم تازه میفهمم که ان بزرگ منظورش چه بود که میفرمود:دورباش اما نزدیک،من از نزدیک بودنهای دور میترسم.

 
 
 
 
 

معشوق ظالم
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/۳/٢٩   کلمات کلیدی: معشوق ،شعرنو ،جوانی ،شورعشق

تورا درگوشه ای از واژه های گنگ و بی معنا شنیدم

برای عشق تو خط و نشان هایی کشیدم

تمام هستی من از هوایت

نفسهایی که از آهی کشیدم

تو رفتی و دلم دلتنگ می شد

کمی هم قلب تو از سنگ می شد

گذشت از من ،جوانی،عشق و مستی

ولی عشقت میان قافیه دارد تجلی

تو رفتی و ولی من صاف و ساده

هنوزم پشت در چشمم به جاده


دلم تغییر می خواهد
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/۳/٢٩   کلمات کلیدی: تغییر ،معشوق ،شعر نو ،آلاله

دلم یک گریه ی شادانه می خواهد

دلم آواز می خواهد

دلم از ابر دلگیر است

دلم شادانه می گرید

دلم یک خواب بی تعبیر می خواهد

دلم شادی،دلم غمگین نوای بلبل مستانه می خواهد

دلم تغییر می خواهد

دلم از پشت دیوار ندامتها،پشیمانی

بدون ذره ای سرخی به روی گونه می خواهد

دلم بوی قشنگ یاس می خواهد

دلم آلاله می خواهد

دلم یک دفتر مشق ورق خورده

دلم خودکار می خواهد

دلم حالا فقط یک صفر می خواهدپ

دلم یک عشق می خواهد

که گرمایش رسد تا قلب

دلم معشوق می خواهد

دلم در یک حیات خلوت نم دار

کمی آرامش و باران

کمی هم ابر می خواهد

دلم تغییر می خواهد

دلم تغییر می خواهد


← صفحه بعد